طه
اللهم عجل لولیک الفرج




جستجو





Random photo


فواید گریه کودکان




آمار


  • امروز: 1
  • دیروز: 4
  • 7 روز قبل: 34
  • 1 ماه قبل: 58
  • کل بازدیدها: 8408



  • خبرنامه





    تبلیغات


  • زیباتر از گل
  • حمایت از کالای ایرانی
  • نوشتن کلیدواژه های کلی وبلاگ



  • فروردین 1397
    شن یک دو سه چهار پنج جم
     << <   > >>
            1 2 3
    4 5 6 7 8 9 10
    11 12 13 14 15 16 17
    18 19 20 21 22 23 24
    25 26 27 28 29 30 31
     
      دورود پایتخت طبیعت ایران ... ...

    من پیشنهاد میکنم حتما به دورود تشریف بیاورید دوستان آخه اینجا پایتخت طبیعت ایرانه از اشترانکوه سر به فلک کشده و نگین زیبای گهر دیدن بفرمایید ، از آبشار اعجاز انگیز بیشه که واقعا عظمت خالق بی همتا رو به نمایش گذاشته ، از اماکن زیبای قدیمی و …و…خلاصه دورود بسیار زیباست تا نبینید باورتون نمیشه ….

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: خبر
    [شنبه 1397-01-18] [ 09:54:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      درسی ظریفانه از یک شهید... ...

    شهید جابری طرح جالبي براي محاسبه نفس و دوري از گناه ريخته بود. در بالاي يك صفحه كاغذ، اين حديث را نوشته بود: «حاسِبوا قَبْلَ أنْ تُحاسَبوا» كمي پايين تر، انواع و اقسام گناهان را رديف كرده و جلوي هر كدام را خالي گذاشته بود. اين برگه را تكثير كرد و به هر كدام از مربيان، يك برگه داده بود و مي گفت: «شب كه رسيد، بنشينيد و همه كارهايتان را بررسي كنيد، ببينيد چندتا دروغ گفته ايد؟ چقدر غيبت كرده ايد؟ تهمت زده ايد يا نزده ايد؟ بدبيني داشته ايد يا نه؟ چند تا كار خوب كرديد؟ خلاصه همه اعمال را در نظر بياوريد! سر يك ماه، نگاهي به اين برگه كنيد و خود را محاسبه كنيد!» اين برنامه، تأثير عميقي روي مربيان گذاشت و خيلي چيزها را تغيير داد.

      برگرفته از کتاب بحر بي‌ساحل، ص 96.

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: شهدا
    [دوشنبه 1396-12-21] [ 11:53:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      هر جلوه ای که جلوه نوری نمی شود.... ...

     

    پرواز می دهیم که بال و پرت کنیم

    معراج می بریم که پیغمبرت کنیم

    دیگر بس است خلوت چله نشینی ات

    وقتش رسیده است مقرب ترت کنیم

    دسته گل قدیمی خود را از این به بعد

    دست تو می دهیم که تاج سرت کنیم

    حالا نماز شکر بخوان فدیه ات بده

    تا صاحب زلال ترین کوثرت کنیم

    می خواستیم فرق کنی با پیمبران

    می خواستیم آینه ی دیگرت کنیم

    این سیب را بگیر و برای خودت ببر

    وقتش شده است فاطمه را دخترت کنیم

    می خواستیم نسل تو زهرا نسب شود

    ضرب المثل برای عجم تا عرب شود

    خورشید، آفتابی انوار فاطمه است

    صبحی اگر که هست بدهکار فاطمه است

    آیینه اش سه مرتبه خود را ظهور داد

    پیغمبر و علی همه تکرار فاطمه است

    هر جلوه ای که جلوه ی نوری نمی شود

    زهرا شدن فقط و فقط کار فاطمه است

    شام زفاف پیرهن کهنه می برد

    این تازه اولین شب ایثار فاطمه است

    فردا اسیر دست جهنم نمی شود

    امروز هر کسی که گرفتار فاطمه است

    شعر از آقای علی اکبر لطیفیان

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: خانواده, اهل بیت علیهم السلام
    [چهارشنبه 1396-12-16] [ 09:58:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      بیانات خواندنی شهید محبت مرحوم دولابی( رحمت الله علیه ) در خصوص موت ...

    بیانات خواندنی شهید محبت مرحوم دولابی

    مقدمه:
    دیدگاه مرحوم دولابی پیرامون مرگ دو وجه دارد  یکی آنکه این رویداد را ملاقات با خداوند ارزیابی می‌کند و از سوی دیگر آنرا هماره همراه انسان می‌داند:

    “موت همیشه همراه ماست. وقتی می‌خوابیم گویا می‌میریم و آنرا تمرین می‌کنیم. وقتی که نفس را بیرون می‌دهیم، در حقیقت می‌میریم و با نفس دیگر ادامه حیات می‌دهیم…. وقتی جان دادن خیلی خوب وقتی است، هنگام تجلی خداست… با نزدیک شدن به آن مست می‌شوند به همبن خاطر بدان سکرات گفته می‌شود.”

    ایشان مرگ طلب نیست اما آمادگی برای آنرا سبب استفاده بهتر از عمر می‌داند: «آمادگی موت خوب است نه زود مردن، بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پر ارزش خواهد بود. حضرت امیر فرمود یک ساعت دنیا را به همه آخرت نمی‌دهم.»

    او دنیا و آخرت را به شب و روز تشبیه می‌کند: «دنیا شب صرف است و قیامت روز صرف و برزخ بین الطلوعین است. شیعیان دراین دنیا بین الطلوعین را طی می‌کنند.» او چندان از ارزش دنیا می‌کاهد و آنرا سایه‌ای از آخرت می‌پندارد که حتی آنرا شایسته نکوهش هم نمی‌داند:«دنیا آن قدر خیالی است که اگر با خیالت همراه من بیایی، یک باره می‌بینی که جان داده‌ای و آمده‌ای آن طرف.»

    بقول عارفی چه چیزی از موت بهتر که در آن توفیق وصل به حقیقت و ملاقات خداوند و اولیائمان علیهم السلام دست می دهد… مگر ما شیفته ملاقات پیامبر (صلی الله تعالی فرجه الشریف) و علی (علیه السلام) و دیگر امامانمان نیستیم؟ پس چرا ترس از مرگ و چه بهتر ازآن ؟ و این است سرّ “الموت احلی من العسل” (مرگ شیرین تر از عسل است) و این وعده دیدار علی (علیه السلام) است : یا حارهمدان من یمت یرنی

    ای که گفتی فمن یمت یرنی جان فدای کلام دلجویت
                                                                کاش روزی هزار مرتبه من مُردَمی تا بدیدمی رویت


     جمیل بن درّاج (یکى از راویان حدیث) گوید: ابوهاشم سید حمیرى رحمه الله مضمون این خبر را براى من به نظم کشید:

    قول على لحارث عجب * کم ثم اعجوبة له حملا 
    یا حار همدان من یمت یرنى * من مؤمن او منافق قبلا 
    یعرفنى طرفه واعرفه * بنعته واسمه وما عملا
    وانت عند الصراط تعرفنى * فلاتخف عثرة ولا زللا
    اسقیک من بارد على ظمأ * تخاله فی الحلاوة العسلا
    اقول للنار حین توقف للعرض * دعیه لاتقربى الرجلا
    دعیه لاتقربیه ان له * حبلا بحبل الوصى متصلا (امالى شیخ مفید رحمه الله / 3، امالى شیخ طوسى رحمه الله 2 / 238، بحار الانوار 6 / 178 و 39 / 239) .

    ( این گفتار على علیه السلام به حارث عجیب است وچه عجایبى را حارث از حضرتش تحمل کرد !: اى حارث همدانى هر که بمیرد از مؤمن ومنافق مرا رویاروى مى بیند، دیدگان او مرا مى شناسد ومن نیز او را به وصف ونام وعمل مى شناسم. وتو در نزد صراط مرا مى شناسى، پس از هیچ لغزشى بیم مدار. تو را در حال تشنگى شربت سردى بنوشانم که آن را در شیرینى عسل پندارى. من به آتش دوزخ هنگامى که آن را براى عرضه بر دوزخیان بازمى دارند گویم: این مرد را رها کن وبه او نزدیک مشو، رهایش کن وبه او نزدیک مشو، که ریسمان او به ریسمان وصى پیامبر صلى الله علیه واله وسلم متصل است).


    *******************************************************************
    *موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن


    *طوبی لِمَن ذَکَرَ المَعادَ وَ عَمِلَ لِلحِسابِ وَ قَنَعَ بِالکَفافِ وَ رَضِیَ عَنِ اللهِ.

    از خدا که رضا شد تازه در خانه وارد شده است.اینکه بعداً با اوچه میکنند معلوم نیست. اینها برای دم در است، وقتی که وارد میشود این چهار چیز را دارد یعنی اینها شرط ورود است.

    وقتی می آمد این چهار چیز را در دنیا از دست داد و به سفلی افتاد. حالا که برگشته است دارد میرود داخل. از خدا رضا هم هست. آیا این شب زفاف نیست؟ این موت انسان است. آن را حداقل برابر با زفاف دنیا حساب کنید.

    زفاف دنیا را به یاد بیاورید که انسان جوان است، مردم برایش دست میزنند و برایش مانوس می آورند تا قلبش آرام بگیرد. چه مانوسی از خدا بالاتر؟ چه مانوسی از حقیقت بالاتر.

    خیلی به موت اهانت کردم که آن را با زفاف برابر گرفتم. اما چه کنم؟ مردم موت را که ملاقات خداست به قاعده ی زفاف هم قبول ندارند.این را اینجا نگویم کجا بگویم؟ زفاف دنیا دو شب است.پس فردا پیش قاضی میروند. مردم ملاقات خدا را به اندازه ی این هم قبول ندارند،‌ مگر هیدجی ،‌ که موت را به عنوان شب زفاف قبول داشت. البته ازدواج نکرده بود و شاید به آن خاطر که زفاف دنیا را نخواسته بود و عروسی نکرده بود؟ آنجا دچار شد. در مدرسه بود. درس میداد و درس میخواند. پیر که شد، شاعر شد و عاشق شد. آخر عمرش وصیت کرد. نوشت اگر در دنیا مال داشتم میگفتم رفقا آبگوشتی درست کنند تا در شب موت من که شب زفاف من است دور هم بنشینند و کیف کنند، من هم به عشق آنها خوش باشم. پشت سرش نوشت سید لاجوردی رحمه الله علیه با من قرار گذاشته است که اگر من زودتر مردم این سور را برای او بدهم و اگر او زودتر مرد این سور را بدهد. او دستگاه آن طرف موت را گفته بود که اگر تو زودتر از دنیا رفتی سور و سات شب زفاف را راه بیانداز، آب گوشتی در قیامت راه بیانداز، رفقای من و عاشقان آن قیامت را جمع کن تا وقتی که من می آیم باهم کیف کنیم.

    حتی رحمه الله علیه هم پشت سر اسم او گفته بود، اما بازماندگان به خیال اینکه تاجر زنده است رفتند خبرش کنند تا آب گوشت را بار کند. وقتی سراغش را گرفتند دیدند بیست سال است مرحوم شده است. دوباره وصیت نامه با باز کردند، دیدند خودش هم گفته است رحمه الله علیه.مگر کسی که وصیت نامه را میخواند هوش است که چه میخواند؟ ولو اینکه هیدجی آن را نوشته باشد. او آنجا را اصل میدانست. تا انسان آن طرفی نشود حالیش نمی شود. آیا دیدی زفاف چیست؟

    خوشا به حال کسی که یاد معاد کند. تازه فقط یاد کرده است. هنوز نرفته است. اما همین که یاد کنیم میرویم. عملش هم روی حساب باشد و قانع به کفاف دنیا و آخرت باشد، هر دو، و راضی از خدای خودش باشد.

    زیاد ذکر موت را بکن بعد از موت وقتی مردی و زنده شدی دیگر زاد و راحله نیاز نداری
    زاد وراحله برای این است که فهمت خوب شود و از خواب آلودگی خارج شوی
    وقتی مردی حالا دیگر بنشینی نماز است نماز بخوانی نماز است بایستی نماز است کارکنی نماز است حرف بزنی نماز است
    مُردنی که چشم را باز کرده هم پیغمبر را می بینی هم خدا را می بینی هم خودت را می بینی هم سبک شدی هم دنیا ازبین رفت هم خیالات طبیعت از بین رفت
    خیلی ها توی خاک هستند فوت کرده اند هنوز دنیا را رها نکرده اند ،همش در خواب افراد می آیند که برایم نماز بخوان
    قبل از فوت بمیرید موت خیلی بزرگ است
    مؤمن هر جا به یاد خدا می نشیند قبرستان است مرحوم شده و رفته است
    این لقمه چرب ونرم است یک مقدار کم هم که خوردی ،سنگین است
    امیدوارم قشنگ بگیری اگر هم سنگین است یکی دو روز صبر کن تا هضمش کنی
    خدا خودش خوب است یا بهشتش؟جوابش معلوم است
    این اول قدم مردن است مهمان خدا باشید کم می دهد زیاد می دهد دیر می دهد زود می دهد حرف نزنید ببینید چه می شود
    بیایید باهم قرار بگذاریم که هر کاری این صاحب خانه کرد چیزی نگوییم
    تا وقتی نمرده ای یوم العمل است اما وقتی که مردی یوم الجزاست
    وقتی نماز می خوانی دنبال مزد نباش همین نماز از مزد بالاتر است ،اگر نمازت را ببینی می گویی اگرهمه آسمان و زمین مال من باشد می فروشم که این نماز را بخرم
    نماز یعنی محمد (صلی الله تعالی فرجه الشریف)،این نماز فروختنی است مگر عقلم کم است ؟!
    بعد از موت نماز که می خوانی جمال محمد(صلی الله تعالی فرجه الشریف) را می بینی ،بعد از موت روزه که می گیری فقط علی (علیه السلام) را مشاهده می کنی
    بعد از مردن چیزی برای خرید وفروش نداری چون اصل معامله دوچیز بود:پول ونفس ،چون این دو تا را دادی و به موت رسیدی دیگر خرید و فروش نمی کنی .در مقابل مال و نفست ،بچه هایت نور خودشان ،حیات خودشان را به شما دادند
    اگر به اختیار خودت نمیری بالاخره شما را می میراند .قبول کردن موت ،موت است
    وقتی که مردی پول،عبادت،گناه، همه چیز را گذاشتی ومرحوم شدی
    موتوا قبل ان تموتوا
    چون به میل خودت مردی ،خدا به غیر حساب رزق می دهد
    خداوند به زور،جان دوستان اهل بیت را نمی گیرد فرمود:من تردید دارم که جان دوستان اهل بیت را بگیرم
    جان دادن دو جور است اینکه با عطا و احسان می توانی شهید کنی .با شمشیر می شود کشت،ولی خوبی خیلی سریع تر از شمشیر می کشد.شهادت محبت نه سر وصدا دارد نه خون می ریزد
    بیایید بمیرید تا روز قیامت سر افراز باشید .در امر دنیا جوری کار کن که همیشه زنده ای ودر امر آخرت طوری کار کن که امشب می میری
    وقتی مردی جهنمی ها و بهشتی ها حرف شما را می زنند و ازشما تعریف می کنند .شما هم همش برای آنان دعا می کنید که صاحب خانه خودش را به آنها نشان دهد بلکه آنها هم پیش شما بیایند
    حالا که مردی نه می خوری نه می خوابی ،جمال حق ویاد خدا سیرت می کند
    کسی(منظور خود حاج اسماعیل دولابی) نزد حضرت علی (علیه السلام) دعا کرده بود که علی جان من بیایم پابوست همین که زیارتت کردم بمیرم رفت نجف اول نذرش را فراموش کرده بود بعد از زیارت همین که به خانه رسید تب کرد فردا که تبش شدیدتر شد یادش آمد که با حضرت چه قراری گذاشته رفت حرم و گفت علی جان من اشتباه کردم ،که را گفتم.امیرالمومنین(علیه السلام) به عزرائیل فرمود سی سالی رهایش کن .وقتی عزرائیل خدمت حضرت می رفت به مریض برخورد کرد .مریض حالش خوب شده بود می گفت الهی شکر که ازدست(علیه السلام) در رفتم.
    عزرائیل به مریض گفت به خاطر دو ،سه روز عمر دنیا علی (علیه السلام) را ناراحت کردی
    وقتی قول می دهی چرا زیرش می زنی و دبه می کنی آخرش که باید بروی توی بغل علی (علیه السلام)

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: در محضر علما
    [سه شنبه 1396-08-16] [ 09:03:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      چی شد طلبه شدم .... ...

    دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود ….

    سال 76 بود تازه دیپلم گرفته بودم ، منتظر قبولی در دانشگاه بودم ، توی حیاط خونه پدری زیر درخت توت دراز کشیده بودم و به آسمون نگاه می کردم اون شب تابستونی بابای خدابیامرزم به همراه مادر و خواهر برادرم رفته بودن شب نشینی خونه عموم من نرفتم آخه دلهره فردا رو داشتم ، توی تنهایی و سکوت حیاط و آسمون پرستاره دعا کردم ، جمله ای که بعد بیست سال هنوز توی ذهنمه به امام زمان گفتم : یا صاحب الزمان بهترین راه رو نشونم بده و تنهام نذار …و خوابم گرفت و….

    نتیجه کنکور اومد و من قبول نشدم ولی دلم قرص بود آخه پیش خودم می گفتم دیشب با امام زمانم معامله کردم ….

    دو سه روز بعد به واسطه یکی از اقوام خبر تاسیس حوزه رو توی شهرمون شنیدم و خدا رو شکر اومدم حوزه ….و طلبه شدم . خدایا ما را در این راه ثابت قدم بدار الهی آمین ….

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: سخن دل
    [یکشنبه 1396-08-14] [ 01:48:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      راهکارهای تشویق کودکان به نماز ...

    گام اوّل ـ توجه والدین به نماز

    برای ترغیب کودکان به نماز، باید خودمان توجه داشته باشیم که نماز در رأس اعمال واجب قرار دارد و آن را در اولویت کارهای خود قرار دهیم. والدینی که توفیق چندانی در اقامه­ ی نماز ندارند و آن را در اولویت کاری خود قرار نمی ­دهند، نمی­ توانند مربّی فرزندانی باشند که باید نماز را در سرلوحه­ ی اعمال خود قرار داده و با نماز زندگی کنند.   

    گام دوم ـ دوست داشتن کودک

    اگر در زندگی خود کسی را دوست داشته باشیم، ممکن است به خاطر او به همه­ ی چیزهایی که به نحوی با او ارتباط دارد علاقمند ­شویم؛ و نیز اگر از کسی متنفّر و منزجر باشیم، امکان دارد به خاطر تنفرّی که از او داریم، از هر چیز دیگری که ما را به یاد او می ­اندازد متنفّر شویم.

    اگر با رفتارهای نادرست خود، کودکانمان را از خود  منزجر کنیم، ممکن است آن ­ها از همه ­ی کارهای ما و از آن جمله نماز و عبادتمان متنفّر شده و از آن ­ها دوری کند. کما این ­که اگر آن ­ها را دوست داشته باشیم و به آن­ ها محبّت کنیم، آن ­ها هم با میل و اشتیاق بیشتری به تقلید از کارهای ما بر می­آیند و سعی می­ کنند همانند ما رفتار کرده و به نماز و عبادت نزدیک ­تر شوند. پس، کودکانمان را دوست داشته باشیم و به آن ­ها محبّت کنیم. در این صورت آن ها هم وقتی نماز را به عنوان یک ارزش و یک اولویّت در زندگی ما ببینند، دوست دارند همانند ما نماز بخوانند و با خداوند انس بگیرند.

    گام سوم ـ تقویت حسّ مسؤولیّت ­پذیری

    علّت کوتاهی برخی از جوانان و نوجوانان ما در نماز، فرا نگرفتن حسّ مسئولیت ­پذیری و عادت به فرار از مسؤولیت در دوران کودکی است.[۱] بنابراین، شایسته است که همواره مسؤولیت ­هایی به عهده­ ی کودکانمان بگذاریم تا از همان دوران کودکی بیاموزند مسؤولیتی دارند و باید مسؤولیت های خود را با دقّت انجام دهند.       

    گام چهارم ـ تقویت عشق و علاقه ­ی درونی کودک نسبت به نماز

    آنچه که بیش از نماز خواندن کودکان خردسال ما اهمیت دارد، تقویت عشق و علاقه ­ی آن ها به نماز است. بنابراین، باید به گونه­ ای رفتار کنیم که پیوسته شیرینی نماز در کام آن ­ها بماند و نباید با افراط و زیاده ­روی خود، باعث شویم که به نماز به عنوان کاری سخت و طاقت ­فرسا نگاه کنند. مخصوصا والدینی که موفّق به خواندن نمازهای نافله هستند باید مراقب باشند که فرزندشان پا به پای آن ها همه ­ی نمازهای واجب و نافله را نخواند و بیش از اندازه خود را به زحمت نیندازد. [۲]   

    گام پنجم ـ دور کردن فشارهای روانی از کودک

    در این گام باید به این اصل مهم پایبند باشیم که نماز نخواندن کودک خردسال ما کاری زشت نیست، چرا که هنوز به سنّ تکلیف نرسیده است؛ اما نماز خواندنش کاری بسیار زیبا و قابل تحسین است. بدین معنا که اگر کودک ما به خاطر شیطنت­ های کودکانه گاهی نماز نخواند به او با دید منفی نگاه نکنیم؛ اما وقتی که نماز خواند محبّت خود را در حقّ او بیشتر کنیم. ثمره­ ی توجه به این اصل آن است که کودک ما برای نماز خواندن، خود را در معرض فشارهای روانی نخواهد دید، لذا با اختیار و اشتیاق به سوی نماز گام برمی­دارد.

    گام ششم ـ تشویق کودک برای شکوفا کردن انگیزه­ های درونی[۳] 

     کودکانمان را در این مسیر همواره تشویق کنیم. این تشویق ­ها باید به گونه ­ای باشند که اشتیاق درونی کودک را روز به روز به نماز بیشتر کند تا با خواندن نماز احساس غرور و عزّت نفس کند. تشویق کودکانمان به نماز باید در جهت شکوفا کردن انگیزه­ های درونی آن­ ها باشد. بدین معنا که آن ها را به خاطر نمازشان تکریم کرده و ارزش کارشان را به آن ها گوشزد کنیم و به آن ­ها بگوییم: «نماز، تشکّر از خدا بوده و نشانه ­ی بندگی ما محسوب می ­شود.»

    همچنین کودکانمان را به خاطر انجام این فریضه ­ی الهی ببوسیم و برخی اوقات از کار خوبشان نزد دیگران تعریف کنیم. در این تشویق­ ها باید در انتخاب کمّ و کیف آن، ظرفیّت کودکمان را در نظر بگیریم تا با تشویق ­های بیش از اندازه آستانه­ ی رضایت ­مندی او را بالا نبریم. همچنین مراقب باشیم که این نوع تشویق ­ها ـ مخصوصا هدیه دادن و زیاد کردن پول تو جیبی ـ با فواصل زمانی زیاد و به صورت غیر منظم صورت گیرد، تا موجب شرطی شدن او نشود. از تشویق ­هایی که تاکنون از آن نام برده شد در اصطلاح به «تشویق­ های بیرونی» یاد می ­شوند. این تشویق­ ها باید به گونه ­ای باشند که کودک را به سوی تشویق ­های درونی و احساس لذّت درونی سوق دهند. [۴]     

    گام هفتم ـ آشنا کردن کودک با فلسفه ­ی نماز

    با در نظر گرفتن مقتضای سنّی کودکانمان، فلسفه و هدف از نماز را به آنها توضیح دهیم. استفاده از «شیوه­ های مستقیم» در تشویق کودک اشکالی ندارد؛ اما استفاده از «شیوه ­های غیر مستقیم» در آموزش فلسفه­ ی نماز می­ تواند کارایی بیشتری داشته باشد.

    به کودکان مان بگوییم که خداوند چه نعمت ­هایی به ما عطا فرموده و نیز به آنها بیاموزیم که در برابر هر هدیه ­دهنده ­ای زبان به تشکر باز کنند و با بی ­تفاوتی از کنار کار آن ها نگذرند. به عنوان مثال از او بخواهیم چند مورد از نعمت ­های خداوند را بشمارد. وقتی این کار را کرد نعمت چشم را به او گوشزد کنیم. بدین صورت که چشمانش را ببندیم و به او بگوییم برخی از کارها را با چشم بسته انجام دهد. اسباب بازی­ هایش را سر جای خودش بگذارد. اتاق را مرتب کند. نقّاشی بکشد و برخی کارهای دیگر. در این لحظات است که کودک ما آهسته، آهسته قدر چشم و میزان ارزش آن را بهتر می­داند و می­داند که چیزی جای چشم را نمی ­گیرد. در این صورت به فرزندمان می­ گوییم: عزیزم! فقط یکی از نعمت­ های خداوند همین چشم است که فوق­العاده ارزش داشته و قابل قیمت­ گذاری نیست. آیا شایسته نیست که با نماز از این خدای بزرگ و مهربان تشکر کنیم؟ به نظر شما کسانی که این همه نعمت را می­ گیرند و حاضر نیستند نماز بخوانند چگونه انسان ­هایی هستند؟

    گام هشتم ـ همکاری اعضای خانواده در اقامه­ ی نماز

    نماز جماعت خانوادگی علاوه بر آن که یاد نماز را در کانون خانواده زنده نگاه داشته و در مقایسه با نماز فرادی ثواب فراوانی دارد، یکی از بهترین کارها در تحکیم روحیه­ ی معنوی خانواده هم می ­باشد. کار گروهی موجب می ­شود تا سختی کار کمتر شده و جای خود را با شیرینی و حلاوت آن عوض کند. بچه ­ها هم با مشاهده­ ی این کار رغبت بیشتری به نماز نشان داده و با علاقه­ ی بیشتری به این کار روی آوردند.[۵]  

     


    [۱] . در مشاوره­ های اخلاقی، که برخی از والدین از بی ­نمازی فرزندانشان و تنبلی آن­ ها در خواندن نماز گلایه دارند، متوجه می­ شویم که مهم ­ترین علت کوتاهی فرزندانشان در نماز، کوتاهی والدین در تقویت نکردن حس مسؤولیت ­پذیری آن­ ها است.        
    [۲] . روزی دختر خانمی به مرکز مشاوره مراجعه کرد و گفت: «پدرم سخت ­گیری زیادی در مورد نماز ما دارد. این پدر، هر روز صبح بالای سر ما می ­ایستد و سعی می­کند با فحش و ناسزا هم که شده ما را برای نماز صبح بیدار کند! سخت ­گیری­ های پدر باعث شده که من و برادرم به کلی از نماز متنفّر شویم. تا جایی که نمازهای دیگر خود را تا حد امکان نمی ­خوانیم و اگر روزی پدر به مسافرت برود، آن شب را با خیال راحت می­خوابیم و نماز صبح هم نمی­ خوانیم.» این دختر خانم با اذعان به این که نماز وظیفه ­ی دینی، و ستون دین  است می­گفت: «از روی لجاجت هم شده دوست ندارم نماز بخوانم.»   
    [۳]. توجه: «تشویق کودک» باید همانند عناوین دیگر به صورت مستقل مطرح می­شد؛ اما از باب اهمیّت موضوع نماز و مصداقی شدن مطالب آن، موضوع «تشویق کودک» در ذیل عنوان «نماز» مطرح گردید. لذا مسائلی که در این قسمت مطرح می­ شود مختص به موضوع نماز نبوده و شامل همه­ ی تشویق ­هایی می­ شود که در حقّ کودک خود داریم. 
    [۴]. تشویق ­ها به دو دسته ­ی «تشویق ­های درونی» و «تشویق ­های بیرونی» تقسیم می­ شوند. اگر تشویق به گونه ­ای باشد که از بیرون برای شخص ایجاد انگیزه شود، به آن تشویق بیرونی می ­گویند و اگر به گونه ­ای باشد که از درون ایجاد انگیزه شود، به آن تشویق درونی گویند. «خرید جایزه»، «افزودن بر مبلغ پول تو جیبی»، «تعریف از شخص در نزد دیگران» و «اظهار محبّت»، همگی از مصادیق تشویق­ های بیرونی هستند؛ اما «حسّ پرستش»، «حسّ زیبایی دوستی»، «شکر مُنعم» و «میل به پیشرفت» از نمونه­ های تشویق ­های درونی به شمار می ­آیند. بهترین کاری که یک مربّی می­ تواند انجام دهد این است که سعی کند انگیزه­ های درونی شاگرد خود را شکوفا نماید و چنانچه از تشویق­ های درونی هم استفاده می­ کند، هدفش رسیدن شاگرد به تشویق ­های درونی است. استفاده­ ی گسترده و بی­ هدف از «تشویق­ های بیرونی» بدترین خیانت در حقّ کودک بوده و موجب می ­شود تا فرصت شکوفایی «انگیزه­ های درونی» از او گرفته شود.   
    [۵]. شرکت در نماز جماعت یکی از بهترین راه ­ها برای تشویق کودکان به نماز است. مراقب باشیم که در مسجد احترام و شخصیّت کودکان را حفظ کرده و کاری نکنیم که خاطره­ ی بدی از نماز در ذهنشان بماند. درست است که می ­فرمایند: «کودکان را در مسجد راه ندهید.» اما اوّلا: منظور هر کودکی نیست؛ بلکه منظور کودکانی هستند که پاکی و نجاست را رعایت نمی­ کنند و نظم مسجد را به هم می­ ریزند. و ثانیا: وقتی بچه ­ها وارد مسجد می ­شوند اجازه نداریم به آن­ ها بی ­احترامی کنیم. 

    برخورد بد با کودکان منجر می ­شود تا ضمن این که از مسجد متنفّر شوند به تبع آن از نماز و ارتباط با خدا هم دوری کنند. در کتاب شریف کافی (جلد۳، صفحه ­ی۴۰۹) آمده است که روزی از امام باقر (علیه ­السلام) در مورد بچّه­ هایی سؤال شد که در صفوف نماز جماعت قرار می­ گیرند. حضرت فرمودند: «آن­ ها را به صف ­های عقب ­تر نرانید؛ بلکه بزرگتری میان آن­ها فاصله بیندازد. «لَاتُؤَخِّرُوهُمْ عَنِ الصَّلَاةِ الْمَکْتُوبَةِ وَ فَرِّقُوا بَیْنَهُمْ.»   

    منبع: برگرفته از کتاب «آیین شکوفایی» نوشته ی «احمد نباتی»

    hamandishi-dini.ir

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: تربیت فرزند
    [سه شنبه 1396-08-09] [ 11:32:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      عرفه روز قبول توبه ...

     

    توبه حضرت آدم ( علیه السلام ):

    فَتَلَقی آدَمُ مِنْ رَبِّه کَلماتُفتابَ عَلیهِ اِنَّه’ هو التَّوابُ الرّحیمْ ؛ آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت و با آن به سوی خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذیرفت، چه او توبه‎پذیر مهربان است.

    طبق روایت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فرار کوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید: چرا گریه می‎کنی ای آدم؟ آدم(ع) گفت: چگونه می‎توانم گریه نکنم در حالی که خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.

    جبرئیل به حضرت آدم(ع) گفت که به درگاه خداوند توبه کند و آنگاه جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منا برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت، جبرئیل به هنگام خروج از مکه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیک گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع کرد و به دستور جبرئیل غسل نمود و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و کلماتی را که از پروردگار دریافت کرده بود به وی تعلیم داد، و آن کلمات این بود: سُبحانَکَ اللهُمَ وَ بِحمدِک؛ لا الهَ الاّ اَنْتْ ؛عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی ؛ وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی؛ اِنَّکَ اَنْتَ الغَفور الرّحیمْ.

    آدم (ع) تا به هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشک می‎ریخت، وقتی که آفتاب غروب کرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با کلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت.

    در صحرای عرفات، جبرئیل، پیک وحی الهی، مناسک حج را به حضرت ابراهیم(ع) نیز آموخت و حضرت ابراهیم(ع) در برابر او می‎فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).

    منبع:.mehrnews.com

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: ذکر عشق, محض رضای یار
    [چهارشنبه 1396-06-08] [ 12:06:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      سخن علامه طباطبایی درباره لطف امام رضا (علیه السلام) ...

     

    علامه می فرمودند: «همه امامان علیهم السلام لطف دارند، اما لطف حضرت رضا علیه السلام محسوس است.» 

    و در نقلی دیگر، بیان می کردند: «همه امامان معصوم علیهم السلام رئوف هستند، اما رأفت حضرت امام رضا علیه السلام ظاهر است.» و نیز می فرمودند: «انسان هنگامی که وارد حرم رضوی علیه السلام می شود، مشاهده می کند که از در و دیوار حرم آن امام(ع) رأفت می بارد.»

    ایشان هر ساله به مشهد مشرف می شد حتی در پنج شش ماه آخر عمر با همه کسالتی که داشت به مشهد مشرف شد. یکی از بستگان نزدیک ایشان می گفت: «با آغوش باز با آن کهولت سن و کسالت، جمعیت را می شکافت و با علاقه ضریح را می بوسید و توسل می جست که گاهی به زحمت او را از ضریح جدا می کردیم…» او می گفت: «من به حال این مردم که این طور عاشقانه ضریح را می بوسند، غبطه می خورم….»

    زمانی نویسنده مشهوری بوسیدن ضریح امامان علیهم السلام و این قبیل احترام نهادن ها را تشنیع می کرد. وقـتی سخن او را به مرحوم علامه در حرم رضوی علیه السلام عرض کردند، ایشان فرمود: «اگر منع مردم نبود، من از دم مسجد گوهرشاد تا ضریح، زمین را می بوسیدم.» و روزی در صحن حرم امام رضا علیه السلام شخصی به علامه [که اصلاً اذن نمی داد کسی دست ایشان را ببوسد] عرض کرد: «از راه دور آمده ام و می خواهم دست شما را ببوسم.» علامه فرمود: «زمین صحن را ببوس که از سر من هم بهتر است!»

    یک بار علامه می خواستند به روضه رضوی علیه السلام مشرف شوند. به ایشان عرض شد: «آقا! حرم شلوغ است؛ وقت دیگری بروید!» فرمودند: «خوب، من هم یکی از شلوغ ها!» و رفـتند. مردم هم که ایشان را نمی شناختند تا راهی برایشان بگشایند و در نتیجه، هر چه سعی کردند دستشان را به ضریح مبارک برسانند، نشد و مردم ایشان را به عقب هل دادند. وقـتی بازگشتند، اطرافیان پرسیدند: «چطور بود؟» فرمودند: «خیلی خوب بود! خیلی لذت بردم!»

    حجت الاسلام معزّی نقل می کند که یک بار در ایام طلبگی به مشهد رفـته بودم و در صحن های حرم رضوی علیه السلام گام می زدم و به بارگاه امام علیه السلام می نگریستم اما داخل رواقها و روضه نمی رفـتم. ناگهان دست مهربانی بر روی شانه هایم قرار گرفت و با لحنی آرام فرمود: «حاج شیخ حسن! چرا وارد نمی شوی؟!» نگاه کردم و دیدم علامه طباطبائی است. عرض کردم: خجالت می کشم با این آشفتگی روحی بر امام رضا علیه السلام وارد شوم. من آلوده کجا و حرم پاک ایشان کجا! آنگاه مرحوم علامه فرمود: «طبیب برای چه مطب باز می کند؟ برای اینکه بیماران به وی مراجعه کنند و با نسخه او تندرستی خود را بیابند. این جا هم دارالشفـای آل محمد ـ علیهم السلام ـ است. داخل شو که امام رضا علیه السلام طبیب الأطباء است.»

    .

    حضرت فـاطمه معصومه (سلام الله علیها)

    علامه طباطبایی در ماه رمضان روزه خود را با بوسه بر ضریح مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها، افطار می کرد، ابتدا پیاده به حرم مشرف می شد و ضریح مقدس را می بوسید، سپس به خانه می رفت.

    از علامه خواستند درباره بانوی عفـاف، حضرت فـاطمه معصومه علیها السلام، چیزی بگویند؛ فرمودند: «ایشان مادر ما هستند.»

    حضرت امام صادق علیه السلام درباره این نوه عزیزشان می فرمایند: «تدخل بشفـاعتها شیعتی الجنة باجمعهم: مقام و قدرت حضرت معصومه علیها السلام چنان است که اگر بخواهند همه شیعیان من، با شفـاعت او به بهشت می روند.»

    همه خلق اند زیر سایه ی او        آفـتاب خداست معصومه!

    یکی از معلمان قم می گوید: روزی مشاهده کردم که علامه طباطبائی هنگام ورود به حرم حضرت فـاطمه معصومه علیها السلام از خاک اطراف درهای صحن به دیدگانش کشید. وقـتی علت این کار را از ایشان پرسیدم، فرمود: «ما که لیاقت نداریم از گرد و غباری که بر ضریح مقدس این خانم و اطراف آن نشسته، به چشممان بکشیم!».

    .

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: در محضر علما
    [شنبه 1396-04-24] [ 12:24:00 ب.ظ ]



     لینک ثابت

      خیانت چشم ...

    آیه ۱۹ سوره مبارکه غافر موضوع «خیانت چشم»

    «یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ» [خدا] نگاه‌های دزدانه و آنچه را دل‌ها نهان می‌دارند، می‌داند.

    نکته: چشم ما ابزاری برای دیدن و رشدکردن و ثواب کردن است لکن گاهی از چشم سوء استفاده می‌شود و گناهان زیادی با چشم انجام می‌شود یکی از آن گناهان را قرآن «خیانت چشم» معرفی کرده است.

    در این آیه می‌فرماید خدا خیانت چشم انسان را می‌داند لذا یکی از گناهان چشم، خیانت آن است اما دو معنای اصلی می‌شود برای آن در نظر گرفت. یکی نگاه کردنی است که از دید دیگران مخفی است، به‌طور مثال در خانه‌ای باز است و ما نگاه می‌کنیم یا از آئینه ماشین به کسی که ملتفت نیست نگاه می‌کنیم.

     

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: تدبر در یک آیه
    [سه شنبه 1396-03-16] [ 08:50:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت

      رجوع به بزرگتر فامیل جهت حل اختلافات خانوادگی ...

    موضوع « رجوع به بزرگ‌تر فامیل  جهت حل اختلافات خانوادگی »

    جزء چهارم سوره مبارکه  آل عمران آیه ۱۵۹ : “فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ”

    “پس به برکت رحمتی از جانب خداوند با آن‌ها (امت خود) نرمخو شدی، و اگر بد خلق و سختدل بودی حتماً از دورت پراکنده می‌شدند. پس، از آن‌ها درگذر و برایشان آمرزش طلب و در کارها با آنان مشورت نما، و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن، که بی تردید خداوند توکل کنندگان را دوست دارد”

    در هر خانواده و فامیلی اختلافات و نزاع پیش می‌آید یقیناً راه حل این اختلافات مراجعه به محاکم نیست باید در خانواده‌ها حل شود و البته رفع اختلافات نیاز به یک بزرگ‌تر دارد که در جایگاه بزرگ‌تری نشسته باشد و این تکلیف و رسالت را بر دوش بگیرد اگر یک بزرگ‌تری در خانواده کوتاهی کند در همه آن نزاع‌ها مسوول است و اگر کسی بزرگ‌تر فامیل و خانواده نیست و در جایگاه بزرگ‌تری بنشیند باز مسئول است.

    اشتراک گذاری این مطلب!
    موضوعات: تدبر در یک آیه
    [شنبه 1396-03-13] [ 11:06:00 ق.ظ ]



     لینک ثابت